یکی از غوطه ور کننده ترین صدا جادویی ها ، که میتونی توی امواجش شنا کنی یا باهاش بال دراری
Chezile عه ^-^
رسما همه آهنگاش مثل نسیمِ ملایم میمونن ، حتی خواننده های شدیدا مورده علاقم م از نظرم همه اهنگاشون قشنگ نیست!!
تاحالا به حدی نرسیده بودم ک عملا نخوام و نتونم کاری انجام بدم !(از نظر روحی)
احوالات عجیبی دارم.خیلیا توی این موقعیت میتونن از پس کاراشون بر بیان.ولی من انگار طوری میشم که از پس هیچ کاری برنمیام و رسما انگار دست و پام بسته است .امیدوارم هرچه زودتر این وضعیت تموم بشه .امیدوارم اونی ک باید پیداش بشه .امید دارم .
باید بتونم روز تداومِ تمرین طراحی لباسم رو به ۳ روز برسونم و ولش نکنم !!دراین حد! باید بتونم انگیزه ام رو ،میلم رو حتی در صورتی ک زیر صفره حفظ کنم،و انجام هرکاری برام رو ک یجورایی حکم تعارفِ یه کیکِ تمام تلخِ رو ممکن کنم و کیک تلخ ِ روتینم رو قورت بدم !زندگی تا پیش از انفجار احتمالی ادامه دارد !
عددی ک رسما چندین بار برام تکرار شده هم حتی اینو بهم میگه ۱۱۵۵
باید بتونم فایل های داستانامو کامل کنم .براشون تصویر سازی کنم. و خودمو امیدوار کنم برای پروژه هایی ک مدتهان بعد اینا توی صف هستن و حتی براشون هزاران ایده ی مکتوب دارم! مثل توصیف پیرنگ ها و رویدادهای داستان یا دیالوگ های لحظه ای !مثل خط های داستانی و مسائل مفهومیِ ماجرا .
+کاش اونایی ک دوسشون دارم کنارم بودن .
کاش بودنشون یه رویای بچگانه نبود .
کاش خدا سورپرایزم کنه .در بهترین وقتی ک خودش میدونه .
نمیدونم میاد که وارنرم توی رومانِ کشفم کن باشه یانه،
که لوک ام توی فیلم ِ تااستخوان .
تا مارتینم باشه توی رومانِ خودم .
نمیدونم تاکی ممکنه براش صبر کنم،
برای سایه ی خودم،
تا شبح زندگیم رو ببینم و باهاش همزاد پنداری ای ابدی داشته باشم.
-نقاشیم قرار بود فروردین توی نمایشگاه باشه و پونزدهم از جانب داورا تایید بشه .
+حالا الان نمیدونم سرنوشت زنده موندنم چی میشه این دیگه چه فکر اضافه بر سازمانیه؟
-خودم خوب میدونم ک الان حسِ داشتن هیچ هدفی اونقدر ارزش نداره .فقط یه فکر گذراست.
امسال داشتم شروع میکردم ب ساختن واقعی زندگیم...
جالب اینجاست ک باوجود همه وحشت ها و حس گیر افتادن توی بقا از جنگ ،
هنوز هم خیلی از درگیری های فکری انسان
خیلی از احساساتش
گذشته و آینده
هنوز هم عین یه قاصدک از ذهن آدم گذر میکنه .
۹:۱۶