بنفشه ی ماه

بنفشه ی ماه

فرار کردم اینجا.
بنفشه ی ماه

بنفشه ی ماه

فرار کردم اینجا.

خواننده ی خاص،دنیای خاص.

یکی از غوطه ور کننده ترین صدا جادویی ها ، که می‌تونی توی امواجش شنا کنی یا باهاش بال دراری

Chezile عه ^-^ 

رسما همه آهنگاش مثل نسیمِ ملایم میمونن ، حتی خواننده های شدیدا مورده علاقم م از نظرم همه اهنگاشون قشنگ نیست!!

کیکِ تلخِ روتین!

تاحالا به حدی نرسیده بودم ک عملا نخوام و نتونم کاری انجام بدم !(از نظر روحی)


احوالات عجیبی دارم.خیلیا توی این موقعیت میتونن از پس کاراشون بر بیان.ولی من انگار طوری میشم که از پس هیچ کاری برنمیام و رسما انگار دست و پام بسته است .امیدوارم هرچه زودتر این وضعیت تموم بشه .امیدوارم اونی ک باید پیداش بشه .امید دارم .

باید بتونم روز تداومِ تمرین طراحی لباسم رو به ۳ روز برسونم و ولش نکنم !!دراین حد! باید بتونم انگیزه ام رو ،میلم رو حتی در صورتی ک زیر صفره حفظ کنم،و انجام هرکاری برام رو ک یجورایی حکم تعارفِ یه کیکِ تمام تلخِ رو ممکن کنم و کیک تلخ ِ روتینم رو قورت بدم !زندگی تا پیش از انفجار احتمالی ادامه دارد !

عددی ک رسما چندین بار برام تکرار شده هم حتی اینو بهم میگه ۱۱۵۵

باید بتونم فایل های داستانامو کامل کنم .براشون تصویر سازی کنم. و خودمو امیدوار کنم برای پروژه هایی ک مدتهان بعد اینا توی صف هستن و حتی براشون هزاران ایده ی مکتوب دارم! مثل توصیف پیرنگ ها و رویدادهای داستان یا دیالوگ های لحظه ای !مثل خط های داستانی و مسائل مفهومیِ ماجرا .

+کاش اونایی ک دوسشون دارم کنارم بودن .

کاش بودنشون یه رویای بچگانه نبود .

کاش خدا سورپرایزم کنه .در بهترین وقتی ک خودش میدونه .

همزاد پنداری ای ابدی.

نمیدونم میاد که وارنرم توی رومانِ کشفم کن باشه یانه،

که لوک ام توی فیلم ِ تااستخوان .

تا مارتینم باشه توی رومانِ خودم .

نمیدونم تاکی ممکنه براش صبر کنم،

برای سایه ی خودم،

تا شبح زندگیم رو ببینم و باهاش همزاد پنداری ای ابدی داشته باشم.

نمایشگاه.

-نقاشیم  قرار بود فروردین توی نمایشگاه باشه و پونزدهم از جانب داورا تایید بشه .

+حالا الان نمیدونم سرنوشت زنده موندنم  چی میشه این  دیگه چه فکر اضافه بر سازمانیه؟

-خودم خوب میدونم ک الان حسِ داشتن هیچ هدفی اونقدر ارزش نداره .فقط یه فکر گذراست.

امسال داشتم شروع میکردم ب ساختن واقعی زندگیم...

حس بقا تو جنگ

جالب اینجاست ک باوجود همه وحشت ها و حس گیر افتادن توی بقا از جنگ ،

هنوز هم خیلی از درگیری های فکری انسان

خیلی از احساساتش

گذشته و آینده

هنوز هم عین یه قاصدک از ذهن آدم گذر میکنه .


۹:۱۶